اسمورودینکا،

پرسیده بودی که ما چه نسبتی با هم داریم. ما هیچ نسبتی با هم نداریم. من فقط تو را کمی دوست دارم. دوست داشتنی که از جنس دوست داشتن یک تابلوی نقاشی‌ست. میزی ساده، یک سبد و میوه‌هایی که به شکل نامنظم روی میز و داخل سبد قرار گرفته‌اند. قرار نیست کسی میوه‌‌های روی میز را تست کند. قرار نیست میوه‌ها ترش یا شیرین باشد. این تصویری یکتاست که همیشه زنده خواهد ماند، چرا که هویتی مستقل از واقعیت پیدا کرده. مستقل از زمان و فرسایش و عادت و تکرار. تو برای من درست مثل این تابلوی نقاشیِ باشکوه هستی. تلاشی مذبوحانه دارم که این احساسات مبهم و پیچیده را به کلمات تبدیل کنم. وقتی تو را می‌نویسم، در کسوت یک هنرمند ظاهر می‌شوم. هنرمندی که در پی ابراز چیز‌هاییست که برای خودش هم چندان روشن نیست. تجلی ناخودآگاهی که به شکل توصیفاتی عینی بیان می‌شود و در این لحظات ناب، احساسی و ملکوتی دارم. 
اسمورودینکا
ای تجربه‌ی معنویِ من.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

کتابخانه عمومی امام حسین(ع) زاهدان بورس بازی پرواز در خیال اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان استان قزوین به نام خدا پویانماییهای ایرانی دستـان خالـی درب ضد سرقت وبلاگ رسمی asadollahmohammadi بلاغ